پارت شصت و پنجم :

با تو چه کردند یاسر؟ چه کردند که این قدر در خودت فرو رفتی و این همه احساس را در خودت قورت دادی و غمباد گرفتی؟ چه کارت کردند که هیچ کدام از این‌ها را بروز نمی‌دهی؟ چه کارت کردند که خودت را هم فراموش می‌کنی و هیچی یادت نمی‌آید؟

«خیلی دوست داشتم که دست‌های تو همیشه مال من باشه، اما بدون تو شب‌ها فقط می‌کردم دائماً ناله، می‌خوام بشینم و گریه کنم ولیکن فایده نداره، چون اینو می‌دون

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    چقدر یاسر و سهیل خوبن ترکیب این دوتا رو خیلی دوست دارم این پارت خیلی هیجانی بود مخصوصا اون قسمتش که سودا بغل سهیل نشسته بود شایدم یاسر؟! آرزو خیلی ممنونم این رمان اینقدر قشنگ و همه چی تمومه که زبانم قاصره از تعریف

    ۳ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    قربونت عزیزم😍

    ۳ ماه پیش
  • فریده

    0

    حسم می گه سخایی یه ربطی به هفت خبیس یه جورایی ربط داره 🤔🤔🤔

    ۳ ماه پیش
  • Anna

    0

    آدمای هفت چه پیگیرن ول کن دیگه مرد بگذر از این بدبختا

    ۳ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    اون تفریحش همینه. لذت می‌بره از شکنجه‌و ترسوندن ادما

    ۳ ماه پیش
کپی شد!